









همیشه دست در جیب کردن یکی از لحظه های سخت زندگیم بوده








) و گذراندن چند ساعت از اوقات مبارکم با کچل خان حدودا 12 شب برگشتم خونه . 
















و ویلونی رو که قبلا پسندیده بودم با یک کتاب و سی دی و 3 تا تاندول ویولون با چق چق فراوان به قیمت ... گرفتیم ( قیمت هم محض کلاس گفته نمی شه ) 






از اونجا بره که من برم تو ( آخه سایه منو باتیر میزنه این آنجلیکا ) و تا حدود 12 شب با هم بودیم .

و پدر مبارکمون رو در آورد 



راضی بودم جون به عزرائیل بدم اما اون همه پول به مامانم ندم که خودمم نمی خواستم بدم اما طی مراحلی گفتمان وار ازم گرفت 









) چند تا آهنگ زدم با ویلونم که کل آپارتمان رو به شور آورده بود . جلوی در خونه عمه اینا تجمع کرده بودن و یک صدا داد می زدن :














آسایشگاه فرخنده
مرکز نگه داری کودکان معلول ذهنی
در این مرکز در حال حاضر 84 کودک زندگی می کند .

شرایط زندگی این کودکان در عکسها گویاست .
آمار مرگ و میر در این کودکان بالا و در سالهای اخیربی سابقه ست .

هفته ی پیش یکی دیگر از این کودکان جان سپرد .

بوی بسیار زننده و متعفن ادرار به بازدید کننده ها مجال نمی ده تا بیشتراز 4-5 دقیقه در خوابگاه این کودکان معصوم بمونند .

عمر متوسط دراین کودکان 10 تا 14 سال است .
شاید نیاز این بچه ها به کمکهای غیر نقدی شما خیلی زیادتر از حد تصورتون باشه.

نیازی نیست برای کمک به بهبود شرایط این بچه ها پول بدید ، اگر درخونه تون پتو ، لحاف یا بالش تمیز سایز کودک دارید ، اگه فرش یا گلیم یا زیر انداز تمیزی دارید از اهدای اون به این بچه ها دریغ نکنید .

مطمئن باشید که خدا لطف شما را به این بچه ها هرگز فراموش نمی کنه .
دادن لباس کودک و یا اسباب بازی به این بچه ها دنیای اونها را متحول می کنه اکثر این بچه ها یتیم و یا رها شده هستند .
حالا که دنیا اونها را فراموش کرده شما اونهارا فراموش نکنید .
مطمئن باشید این بچه ها با احساسهای پاکو کودکانشون محبت شما را درک می کنند
.
به اونها به خاطر این عمرهای خیلی کوتاه و پر رنجشان رحم کنید تا خدای بزرگ لطف شما را در جا و مکانی که تصورش را نمی کردید بی پاسخ نگذارد..
کمکشان کنید تا این چند سال کوتاه زندگیشان بیشتر از این در مشقت و رنج باشند .
در خارج، کودکان اوتیسمی مستقیما زیر نظر روانشناسان قرار میگیرند تا به آنها کمک شود تا زندگی راحت تری داشته باشند .
اما در ایران ، این کودکان که خود مستعد مرگ هستند به تخت بسته می شوند و ساعتها به همان حال رها می شوند .
کمکهای خودتون را مستقیما به خود مرکز ببرید .
آدرس مرکز:
تهران - میدان آزادی - خ محمد علی جناح - خ شهید صالحی - خ شهید ناصرولدخانی - پلاک 66 - مرکز نگهداری کودکان معلول فرخنده
این خودرو با برخورد به گاردهای كنار جاده منحرف شده و به صورت معجزه آسایی در محلی كه مشاهده می كنین و با چرخش 180 درجه متوقف شده است.
اما
نكته حیرت آور این عكس فقط این چرخش فوق العاده نیست.
برای دیدن ادامه به ادامه مطلب مراجعه کنید ...

هنگامی که حکم اخراج بی دلیلش را از رییس دریافت کرد، یک نفس عمیق کشید و محترمانه به او گفت:"شاید قدرت و مقام شما از من بیشتر باشد اما من خدایی دارم که قدرتش بی نهایت است، میدانم تا او نخواهد من اخراج نمی شوم و شماهم هیچ نمی توانید بکنید" و ضمن ادای احترام از اتاق رییس خارج شد. با خیالی آسوده به خانه رفت و آن شب را در میان خانواده جشن گرفت و به سرور پرداخت. او همیشه درچشمانش سخنان بی شماری با خدا داشت و رفتارش با دیگران نمونه ای از عبادت بدون شرط بود. درمواقع گرفتاری خونسرد و آرام بود و از ناامیدی پرهیز می کرد، به مسایل نگاه مثبت داشت و از موج منفی دیگران رویایی سبز و زیبا می ساخت.
فردای آن روز بی تفاوت به اتفاقی که افتاده است به محل کارش رفت. به پشتوانه احساسی که در ذهنش به وجودآمده بود و یقین به حل مشکلش، امیدش دوچندان شده بود. وارد دفتر کارش شد و آرام آرام به سوی اتاق رییس گام برداشت، در ذهن دغدغه مشکلش را احساس نمی کرد و منتظر یک اتفاق یا پیشنهاد جدید بود. بعد از احوالپرسی، از منشی رییس اجازه ورود خواست اما موفق به ورود نشد...
هنگامی که انسان در مسیر زندگی با مشکلاتی مواجه می شود قطعا به دنبال فردی، وسیله ای یا قدرتی می گردد تا به کمک او مشکل خود را حل کند. آدم ها معمولا اگر از حضور فردی توانمند و با نفوذ در زندگی خود برخوردار باشند که بتوانند مشکلات خود را به راحتی توسط او حل و فصل نمایند، جسارت، آرامش و امنیت خاطر پیدا می کنند و درهنگام رویارویی با مشکلات فورا به یاد او می افتند و از او طلب یاری می کنند و یا پشتوانه وی به نورد مشکلات می روند. آن ها همیشه آن فرد بانفوذ را به یاد دارند و مورد ستایش و تقدیر خود قرار می دهند. فرد توانمند را برگ سبز مشکلات می دانند و سعی می کنند با ادای احترام و انجام اعمال و رفتاری که مورد پسند وی باشد او را برای خود حفظ نمایند تا از موقعیت و امتیازاتش بهره مند گردند.
در این هنگام فرد از رویارویی با مشکلات احساس ناتوانی و ترس و دلهره ندارد و به فکر نذر و دعا و راز و نیاز برای رفع مشکل خود نمی افتد. او با خیال آسوده تنها چشم امید به حامی توانمند و بانفوذ خود دارد و با ستایش و تمنا از او سعی بر رفع مشکل می کند.
شاید در نظر برخی افراد این موضوع ایده آل باشد و همیشه حسرت داشتن چنین موقعیتی را در دل کشیده باشند. آن ها از اینکه بتوان مشکلات را به کمک دیگری به راحتی و بدون دردسر حل نمود اظهار خرسندی می کنند و در زمان مواجهه با مشکلات به دنبال فرد یا موقعیتی می گردند که به این شکل مشکل خود را حل کنند. آن ها مدت ها به دنبال چنین شخص و موقعیتی می گردند اما کم تر کسی از این افراد توانمندترین و بانفوذترین حلال مشکلات را به یاد می آورد و به امید او وارد مشکلات می گردد.
به ادامه داستان بالا بر می گردیم، بعد از احوالپرسی، از منشی رییس اجازه ورود خواست اما موفق به ورود نشد زیرا رییسی وجود نداشت که او بخواهد وارد اتاقش شود، منشی به او گفت که اول صبح امروز طی حکمی از مقامات بالا رییس اداره به منطقه دیگری انتقال یافت و به این ترتیب حکم اخراج او هم لغو گردید و می تواند در صورت تمایل به کار خود ادامه دهد.
بله، ما آدم ها همیشه در آرزوی داشتن قدرت، موقعیت یا شخص بانفوذ و فوق العاده ای هستیم که بتوانیم توسط آن بر مشکلات فائق آییم اما هیچ گاه به این نتیجه نمی رسیم که خداوند بزرگ و توانا، پدر دلسوز و مهربان ماست که با قدرت بی کران خود می تواند همه مشکلات ما را در یک لحظه ناپدید کند، ما فراموش می کنیم که او عاشق یاری رساندن به ما است و تنها کسی است که تمام و کمال از مشکل ما و راه حل آن باخبر است، فراموش می کنیم که مشکل ما تنها با خواست و اراده او حل شدنی است و اگر او بخواهد یا نخواهد هیچ قدرتی توان مقابله یا تغییر نظر او را ندارد.
جالب است! ما انسان ها که همیشه به دنبال فرد توانمند و بانفوذی می گردیم تا حامی و حلال مشکلات ما باشد و سعی می کنیم تا با ادای احترام و انجام اعمال مورد پسند وی، او را برای خود حفظ کنیم چرا خدا و قدرت بی کران او را از یاد می بریم و هیچ گاه به داشتن او افتخار نمی کنیم و با انجام اعمال و رفتار مورد پسند و ی سعی نمی کنیم تا تنها او که عاشق واقعی ما است را برای خود حفظ کنیم. چرا ما تنها زمانی از خداوند طلب یاری می کنیم که تمام درها بر روی ما بسته شده است و هیچ کسی نمانده است تا توان حل مشکل مارا داشته باشد؟ چرا در همان لحظه اول حضور پدر دلسوز، مهربان و قدرتمند خود را از یاد می بریم و به سراغ آفریده های او می رویم تا مشکل ما را حل نمایند؟ ما فراموش می کنیم که فرد مورد نظرمان خود آفریده خداوند است و تنها با خواست و اراده خدا توان حل مشکل ما را دارد. بنابراین به اشتباه به او متوسل می شویم و از او درخواست کمک می کنیم.
اما اگر ما به جای توسل و توکل به قدرت ناچیز دیگران به خداوند توانا عنایت کنیم تنها با حفظ یاد او در دل هایمان به خواسته هایش توجه کنیم همیشه مورد لطف و عنایت بدون منت و بدون قید و شرط او قرار خواهیم گرفت. قدرتی که بی کران است و هیچ چیز و هیچ کس توان مقابله با آن را ندارد. آن وقت است میتوانیم به جای این که بعد از بسته شدن تمام درها به درگاه خدا برویم و بگوییم که خدایا من یک مشکل بزرگ دارم، در همان ابتدای کار با خیالی آسوده و بدون نگرانی به مشکلات بگوییم که من یک خدای بزرگ دارم.


چه میزبان باشید و چه میهمان، موقعیت های اجتماعی بسیاری هست که در آن نیاز به برقراری ارتباط پیدا می کنید، حتی اگر انجام آن برایتان دشوار باشد. مثلاً در یک میهمانی میخواهید که نامزد دوستتان احساس راحتی کند و به او خوش بگذرد یا ممکن است غریبه ای را کنار یک اتاق شلوغ ببینید و با خودتان فکر کنید که او تنها شانس شما برای تحت تاثیر قرار دادن کسی است که به او علاقه مندید. اما متوجه می شوید که نمی دانید چه باید بگویید.
مراحل
1. با یک مقدمه شروع کنید و خیلی ساده خودتان را به فرد مورد نظر معرفی کنید. دستتان را جلو برده و با او دست بدهید. اگر او را می شناسید این مرحله را نادیده گرفته و از قدم دوم شروع کنید.
2. به اطراف نگاهی بیندازید. ببینید آیا چیزی هست که ارزش صحبت کردن داشته باشد یا نه. حرف زدن درمورد آب و هوا دیگر خیلی کلیشه شده است اما اگر نکته جالبی درمورد آن وجود داشت هیچ اشکالی ندارد می توانید سر صحبت را باز کنید.
3. از طرفتان تعریف کنید. اما دقت کنید که دروغ نگویید مثلاً اگر می بینید که موهای طرفتان به طرز مسخره ای زشت است، از موهایش تعریف نکنید اما اگر مثلاً از کفش هایش یا هر چیز دیگری خوشتان آمده با لبخند عنوان کنید. یک تمجید بی ریا و خالصانه راه بسیار خوبی برای نزدیک شدن به طرف مقابل است. اما دقت کنید این تمجید درمورد مسئله ای خیلی شخصی نباشد که او را بترساند یا باعث شود که احساس ناراحتی کند.
4. سوال بپرسید. اکثر افراد عاشق این هستند که درمورد خودشان حرف بزنند پس این اجازه را به آنها بدهید. اما توجه کنید که زیاد درمورد خودتان حرف نزنید که فرد اجازه صحبت پیدا نکند. مثلاً بپرسید، "امسال چه درس هایی برداشتی؟" یا "آیا فلان فیلم را دیدی؟" "نظرت درموردش چه بود؟" سوالهایی بپرسید که بتوانند راحت درموردش حرف بزنند و فقط به یک بله یا خیر معمولی ختم نشود. مثلاً می توانید بپرسید "چه کیف خوشگلی، از کجا خریدی؟" و خواهید دید که دقایق متمادی درمورد آنروز که برای خریدن آن کیف به بازار رفته بود و اتفاقاتی که در آن روز افتاد صحبت می کند. اما اگر می بینید که طرفتان تمایل چندانی به پاسخ دادن به سوالهایتان ندارد، خیلی سوال نکنید.
5. حرف طرف مقابل را دنبال کنید. موافقت کنید، مخالفت کنید، و نظرتان را ابراز کنید. تلاش کنید که با بی توجهی از آن نگذرید.
6. به چشمان دوست جدیدتان نگاه کنید. اینکار باعث ایجاد اعتماد بینتان می شود. اما دقت کنید که به چشمهایش زل نزنید. همچنین طی گفتگو یکی دوبار نامش را بر زبان بیاورید. اینکار باعث می شود هم اسمش را به خاطر بسپارید و هم توجه او را به حرفی که می زنید معطوف کنید. لبخند بزنید و در صورت لزوم بخندید.
7. لبخند زدن و لذت بردن از گفتگو را فراموش نکنید.
8. فقط خودتان باشید و سوالهایی بپرسید که فکر می کنید با موقعیت جور است. قبل از اینکه حرفی را به زبان بیاورید، کمی به آن فکر کنید.
نکات
· ریلکس باشید. این احتمال وجود دارد که هر گفتگوی کوچکی که دارید تا چند ماه بعد در ذهن مخاطبتان نماند. چیزی که به ذهنتان می رسد را بیان کنید.
· یادتان باشد اگر موقع حرف زدن در ذهنتان به چیزی فکر می کنید. به احتمال زیاد مرتبط است.
· نگاه کردن به تلویزین، گوش دادن به موسیقی و مطالعه—روزنامه، مجله و کتاب-- کمک بسیار زیادی به شما می کند. می توانید از قبل چیزهایی که دوست دارید در موردش با کسی صحبت کنید را برنامه ریزی کنید.
· اگر خجالتی هستید، بهتر است از قبل چند موضوع برای بحث آماده کنید.
· به واکنش طرف مقابلتان دقت کنید. اگر به موضوع علاقه نشان داد ادامه دهید اما اگر مشاهده کردید که مدام یا به سعت خود نگاه می کند یا به دنبال راهی برای فرار است، باید دست نگه دارید.
· عبارات و جملات جالب و خنده دار می تواند حال و هوای مکالمه را عوض کند و موضوعات جدیدی را برای صحبت کردن پیش رویتان قرار دهد.
· اگر مکالمه پشت تلفن است باید هرطور که شده طرف مقابل را هم در مکالمه درگیر کنید. اگر موضوع جالبی به ذهنتان نمی رسد، از بازی "سوال کردن" استفاده کنید. از طرفتان سوال بپرسید. دقت کنید که سوالهایی که می پرسید مناسب زمان و مکان باشد. سوال ها باید طوری باشد که فرد بتواند به راحتی درمورد آن حرف بزند و به یک بله یا خیر عادی ختم نشود.
· برخورد و رفتار شما هم در موفقیت گفتگو سهیم است. سعی کنید رفتاری دوستانه و با محبت داشته باشید تا حرفهایتان تاثیرگذاری بیشتری داشته باشد.
· نکات و چیزهای جالب و جدیدی که در طول روز با آنها برخورد می کنید را جایی یادداشت کنید. مثلاً حرف خنده داری که کسی به شما گفته است، کار جالبی که یکی از دوستهایتان انجام داده یا هر چیز جالب توجه دیگر. این نکات می تواند در مکالمه های آتی به دردتان بخورد.
· یادتان باشد، طرف صحبتتان هرکسی که باشد، همیشه می توانید نقاط مشترکی با او پیدا کنید. همه ما از یک آب و هوا استفاده می کنید، غذای خوب را دوست داریم و از خندیدن لذت می بریم. مثلاً اگر طرفتان را در ایستگاه اتوبوس ملاقات کردید، می توانید بپرسید که کجا می روند. اگر خارج از شهر زندگی می کنند، می توانید درمورد زندگیشان از آنها سوال کنید.
· یادتان باشد احساس راحتی کنید و همیشه مرتب و شیک باشید.
· آخرین نکته اینکه شروع مکالمه نیازمند تمرین است. ممکن است اول کار احساس گیجی و ناشی بودن به شما دست بدهد اما با تمرین رفته رفته برایتان راحت تر خواهد شد.
هشدارها
· طرف مقابل را با سوال بمباران نکنید.
· با لحنی صحبت کنید که طرف مقابل تصور نکند که مجبورید که حرفی بزنید. با آرامش و وقف های مناسب حرف بزنید.
· سوال های خصوصی نپرسید.
· ارتباط چشمی برقرار کنید.
· درمورد ظاهر طرف مقابل یا کس دیگری اظهار نظر منفی نکنید چون ممکن است طرفتان با کسی که از او انتقاد می کنید، آشنا باشند.
· هیچوقت قسم نخورید، بی احترامی نکنید، توهین نکنید، بحث های جنسی و مذهبی یا ملیتی را به میان نکشید.
· در برخورد با افراد هیچوقت مغرورانه رفتار نکنید که انگار همه چیز دان هستید.
· بچگانه و خام رفتار نکنید، حرف نزنید و لباس نپوشید.
· صحبت دو نفر دیگر را قطع نکنید. اجازه بدهید مکالمه آنها تمام شود و بعد حرفتان را بزنید.
· همیشه الفاظ "خواهش می کنم"، "متشکرم" "لطف می کنید" و امثال این را در صحبت هایتان بگنجانید. مودب بودن نشانه هوش و کمال شماست.
· به اطرافیانتان احترام بگذارید.
· مرتب و تمیز باشید و خوب لباس بپوشید. شلختگی، بوی بد دهان و بدن همه را از شما دور می کند.
· گاهی اوقات وقتی مکالمه ای را آغاز می کنید، طرف صحبتتان ممکن است به نظر خسته کننده برسد. اما اشکالی ندارد. می توانید سراغ کس دیگری بروید چون ممکن است طرفتان را اشتباه انتخاب کرده باشید.
· اگر با کسی صحبت می کنید که به او علاقه دارید هیچوقت درمورد دوست پسر یا دوست دهترش با او حرف نزنید. درمورد چیزی حرف بزنید که از او می دانید: مثلاً اگر اهل ورزش هستند می توانید درمورد آخرین مسابقات آن ورزش با او حرف بزنید.
اس ام اس عاشقانه مخصوص سپندارمذگان روز عشاق ایرانی

مهم نیست ولنتاین یا سپندار مذگان
هر دوبهانه اند برای اینکه به تو بگویم
.
.
.
.
بی بهانه دوستت دارم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
سپندار مذگان روز دلباختگان ایرانی بر تو ای ایرانی عاشق مبارک باد* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
میخواهم به یاد آوری چقدر به هم نزدیك هستیم
حتی با وجود فرسنگها فاصله چقدر به من نزدیكی
میخواهم بدانی در این روز بزرگ سپندارمذگان به تو فكر میكنم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
می دانی که من هر روز ،با تو بودن را جشن می گیرم.
خواهشی از تو دارم...
بیا عشق مان را "سپندار مذگان " هم جشن بگیریم.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
عزیزم با تو هر روز روز عشق است
سپندار مذگان روز عشق ایرانی بر تو مبارک
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر اجدادمان میدانستند روزی خواهد امد که عاشقی چون من بیقرارت است به جای سپندار مذگان روز آشنایی من و تو راروز عشق می نامیدند
سپندار مذگان مبارک
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ای کاش هر روز ولنتاین و سپندارمذگان بود نه به خاطر هدیه هایش به خاطر اینکه یادمان باشد که عاشقیم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اسپندارمذگان خجسته باد دوست من این دوستی برای من همانند گنج است و بهترین شادی ها را به من هدیه میدهد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
برای سپاس تمام مهربانیهایت روز سپندارمذگان را برگزیدم تا بگویم
برای تمام شادیهایی که با حضورت در قلبم
من هدیه کردی سپاسگذارم
روز عشاق ایرانی مبارک
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هیچ چیز تو را ناراحت نكند فقط شادی ها تو را احاطه كند دوستانت عاشقت باشند لطف خدا با تو باشد
اینها آرزوهایم برای تو در روز سپندارمذگان است

چند سالی است حوالی 25 بهمن ماه ( 14 فوریه ) كه می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. مغازه های اجناس كادوئی لوكس و فانتزی غلغله می شود. همه جا اسم Valentineبه گوش می خورد. از هر بچه مدرسه ای كه در مورد ولنتاین سوال كنی می داند كه " در قرن سوم میلادی كه مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام كلودیوس دوم. كلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینكه سربازی خوب خواهد جنگید كه مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می كند. كلودیوس به قدری بی رحم و فرمانش به اندازه ای قاطع بود كه هیچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت. اما كشیشی به نام والنتیوس ( ولنتاین ) ، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می كرد. كلودیوس دوم از این جریان خبردار می شود و دستور می دهد كه والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می شود. سرانجام كشیش به جرم جاری كردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می شود ... بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق! "
اما كمتر كسی است كه بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، كه از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق و به نام سپندارمذگان بوده است!
جالب است بدانید كه این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 4 روز پس از والنتاین فرنگی! این روز سپندار مذگان یا اسفندار مذگان نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان روز عشق به این صورت بوده است كه در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می كردند و علاوه بر اینكه ماه ها اسم داشتند، هریك از روزهای ماه نیز یك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه ) كه نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاكی" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یك بار، نام روز و ماه یكی می شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت كه در ماه مهر، مهرگان لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.
سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پیدا می كردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می كردند.
ملت ایران از جمله ملت هایی است كه زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و كلا جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی كه ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شكوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمریكاییها هستند كه به خود جهان بینی دچار می باشند. آنها دنیا را تنها از دیدگاه و زاویه خاص خود نگاه می كنند. مردمانی كه چنین دیدگاهی دارند، متوجه نمی شوند كه ملت های دیگر شیوه های زندگی و فرهنگ های متفاوتی دارند. آمریكاییها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان می دانند. آنها بر این باورند كه عادات، رسوم و ارزش های فرهنگی شان برتر از سایرین است. این موضوع در بررسی عملكرد آنان بخوبی مشهود است. بعنوان مثال در حالی كه این روزها مردم كشورهای مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط می باشند، آمریكاییها تقریبا تنها به یك زبان حرف می زنند. همچنین مصرانه در پی اشاعه دادن جشن ها و سنت های خاص فرهنگ خود هستند.
اطلاع داشتن از فرهنگ های سایر ملل و مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها دو مقوله كاملا جداست. با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران، بی اینكه ریشه در خاك، در فرهنگ و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جایی برسیم، جایی ست كه دیگران پیش از ما رسیده اند و جا خوش كرده اند!
برای اینكه ملتی در تفكر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است. اقوامی كه در تاریخ از جایگاه شامخی برخوردارند، كسانی هستند كه توانسته اند به شیوه مؤثرتری خود، فرهنگ و اسطوره های باستانی خود را معرفی كنند و حیات خود را تا ارتفاع یك افسانه بالا برند. آنچه برای معاصرین و آیندگان حائز اهمیت است، عدد افراد یك ملت و تعداد سربازانی كه در جنگ كشته شده اند نیست؛ بلكه ارزشی است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگی بشریت دارد.


